روزگاری یک پروشات...

متن مرتبط با «بهار» در سایت روزگاری یک پروشات... نوشته شده است

بهار آمد و شمشادها جوان شده‌اند!

  • نیلوبلاگ

    یک. مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود! ما که مومن نیستیم اما از یک سوراخ هزار بار.... دو. آدم‌ها ترسهایشان را برمیدارند میگذارند توی چمدانشان. همه‌جا با خودشان میبرند... از این رابطه به آن رابطه، از این آدم به آن آدم. بعد درست همان راه قبلی را هم میروند و همان حماقت بلکه هم بدتر. و ترسشان هم ... سرشان می‌آید لابد! سه. یادم رفته بود رویایی داشتم از ارتباط بیکلام... خیلی چیزها که دوست داشتم یادم رفته بود. حل شده بود همه آن فیچرها در عشق به کسی به چیزی......

    ادامه مطلب
  • بهار آمد و شمشادها جوان شدهu200cاند!

  • نیلوبلاگ

    یک. مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود! ما که مومن نیستیم اما از یک سوراخ هزار بار.... دو. آدمها ترسهایشان را برمیدارند میگذارند توی چمدانشان. همهجا با خودشان میبرند... از این رابطه به آن رابطه، از این آدم به آن آدم. بعد درست همان راه قبلی را هم میروند و همان حماقت بلکه هم بدتر. و ترسشان هم ... سرشان میآید لابد! سه. یادم رفته بود رویایی داشتم از ارتباط بیکلام... خیلی چیزها که دوست داشتم یادم رفته بود. حل شده بود همه آن فیچرها در عشق به کسی به چیزی... بعد *بوووم* اتفاق افتاد... گفت بخواه! میدهد!...

    ادامه مطلب